سلام، سلام، سلام! یه سلام به قشنگیه ×بـــهــــار× ، به عزیزای دل × بــــهـــار
خانومی×
من چند روز پیش یه شعر خیـــلی عالی ازاستاد " قیصر امین پور" خوندم
که به علت فوق العاده بودن وافـــــرش دلم نیومد واستون نذارم:
دستور زبان عشق
*دسـت عشق از دامن دل دور باد*
*می تـوان آیـــا به دل دســــتـــور داد؟!*
*می تـوان آیا به دریا حــکم کـرد*
*که دلــــت را یــادی از ســـاحل مباد؟!*
*موج را آیا توان فرمود: ایست؟!*
*بـــاد را فــــرمـود:بایــد ایـســــتـــاد؟!*
*آنــکــه دســـتور زبان عشق را،*
*بی گــــــزاره در نـــهــاد مـا نــــهــاد،*
*خوب می دانــســت تـیـغ تیز را*
*در کــــف مــسـتی نـمی بـایست داد!!*
__________________________________________________________
پ.ن: ما زنده به آنیم که آرام نگیریم موجیم که آسودگی ما عدم ماست
_________________________________________________________________
نظرات () 
سلام، سلام ، سلام به همه دوستای خوگشل و گل و ناز و جیگر و خلاصه همه چی تموم خودم!
امروز اومدم آپ کنم که از ته دلم، یعنی یه جورایی از اون اعماق وجود نازنینم بگم:آخیییییییییییییییییش...!!!
مخلص کلام اینکه بالاخره این امتحانات کوفتی تموم شدن و برخلاف تصوراتم تونستم بعد از امتحانا زنده بمونم!
امروز آخرین امتحانمون و احتمالا مزخرف ترینشون یعنی برنامه نویسی رو دادیم و از اونجایی که من از 60 تا برنامه فقط -6- تاشون رو داشتم، می تونید تصور کنید که برگم چه جوری قهوه ای شد!!!
اما نکته ای که نباید بر کسی پوشیده بمونه اینه که از اونجایی که من ... البته لازم به ذکر نیست ، خودتون می دونید دیگه...از اونجایی که من خیـــــــــــــــــــــلی باهوشم با داشتن این 6 تا برنامه تونستم 80 در 100 سوالا رو بنویسم...البته نکته دیگه ای هم که باید گفته بشه اینه که درسته که من 80 در 100 سوالا رو نوشتم ولی به خدا(!!!) نذر کردم اگه 20 در 100 جوابامم درست باشه، 20 رکعت نماز شکر بخونم، 5000 تومن بندازم صندوق صدقات ، 2 روز روزه بگیرم و خلاصه...
توجه:اصولا و شخصا استعداد ویژه ای در دست به دامن شدن خدا در همچین مواقع هولناکی دارم!
.
.
.
راستی من نمی دونم چرا مامانم ایــــــــــــنقدر دوست داره با اعصاب من بازی کنه وهی بهم ضد حال بزنه...آخه منه بیچاره از صبح خروس خون تا واق واق سگای ولگرد و بی خونمون هی خر می زنم(بهار جونم وجدانا دروغ از این گنده تر می تونستی بگی؟؟!؟!؟!؟؟؟؟!؟!؟!؟!؟!؟
) اونوقت مامان جون گل جیگر نازنین خوشگل من دم به دیقه میاد و میگه: لیس للانسان الا ما سعی...(ایشالا که نیاز به ترجمه نیست و خودتون مفهوم کلامو گرفتین!) ، حالا منو ببینین ، هی می گم آخه مامان جون ، حالا شما یه آیه از قرآن حفظ شدی، هر جا که رفتی اینو بخون که ملت بفهمن قرآن می خونی...!!!
از همه این حرفا که بگذریم، یه سوال به این گندگی(عمق بزرگی رو که حس می کنین ایشالا) توی ذهنمه، هرچی که می فکرم به جون داداش امیرم که می خوام دنیاش نباشه به هیچ جا نمی رسم!! حالا وجدانا اگه شما واسش جوابی میابید ما رو هم مستفیض کنید. به نظر شما چرا ما باید این همه امتحان سختو بدیم که هر کدومشون به منزله عبور از هفت خوان رستم می مانند( توجه داشته باشید که هر کدومشون اینطوری اند، حالا خودتون حساب کنید که من بیچاره چند بار از هفت خوان رستم رد شدم! شما خداییش قضاوت کنید که صبر من بیشتر بوده یا ایوب؟؟!؟!؟)
... وحالا... از هرچه بگذریم سخن اتمام امتحانات خوشتر است.
من شخصا به این نتیجه رسیدم که به جز دستشویی رفتن، تموم شدن امتحانا هم چشم آدمو باز می کنه...نمی تونید تصور کنید که من امروز چقدر چشام درشت شده و چقدر عاشق زندگی شدم، تازه می فهمم که آدم می تونه نفس عمیق هم بکشه و حالشو ببره.
.
.
.
و در آخر یه تبریک اساسی به همه اون نوگلایی که امتحاناشون تموم شده و یا در شرف اتمامه، و یه خدا قوت اساسی به همه اون عزیزانی که امتحانات گرامشون تازه شروع شده( از جمله...گل خودم که اولین امتحانش یکشنبه 27 دی ماه شروعیده)،من (شخصا) از خدا براشون صبر مسئلت می دارم!
*@*@*@*@*@*@
پ.ن: خوب مهربونای خودم از این داستان نتیجه می گیریم که تا شقایق هست، زندگی باید کرد...!!
نظرات ()
دلـــم مثــــل دلــت خــونه شـــقــایــق...
چـــــشــام دریـای بارونه شــــقــایـــق...
مــث مــردن مــی مــونــه دلـبــریــدن ولی دلـبـسـتـن آســونـه شــقـایق!
شـــقایق درد مـن یـکـی دوتـا نـیـست...آخه درد من از بـیگانه ها نیست! کسی خشکیده خون من رو دستاش...که حتی یک نفس از من جدا نیست.
شقایق، آی شقایق...گل همیشه عاشق...
شــقایق اینــجا مــن خــیـلی غـریـبــم،آخـه اینجا کسـی عاشق نمـیشه!!!
عـــذاب عشق، غصــه اش جنـس خونه...دل ویـرون من از جنـس شیشه.
شـــقایق آخــرین عاشق تو بودی...تو مــردی و پــس از تو عاشقی مرد.
تو رو آخر ســـراب و عــشق و حســرت، ته گلـخونه های بی کسی برد.
شقایق، آی شقایق...گل همیشه عاشق...
دویـــدیـم و دویـدیـم و دویــدیم...بــه شــب های پـر از قــصـه رســیـدیـم.
گــــره زد ســـرنوشـــتــامـونــو تــقـــدیر...ولی ما عاقـبـت از هم بریدیم.
شــقایق جای تو دشــت خــدا بود... نه تو گـلـدون، نه توی قـصه ها بود.
حـــــالا از تــو فـقـط ایــن مــونــده بــاقـی...که ســالار تــموم عــاشقایی.
شقایق، آی شقایق...گل همیشه عاشق...
ღღღஜღღღ
بچه ها من این شعر داریوش رو خیــــلی دوست دارم...اصولا وقتی دلم از کسی یا چیزی می گیره سراغ آهنگاش میرم...اما واسم خیلی عجیبه،آخه من این روزا خیلی حالم خوبه،ولی بازم دارم باهاش حال می کنم!
نظرات ()
کاش بیایم برای بی پناها سایبون باشیم
با دلای شکسته کمی مهربون باشیم
کاش بیایم به باغبونا کمی حرمت بذاریم
احترام دلای شکسته رو نگه داریم
کاش به مهربونترا دینمونو ادا کنیم
سهم خوشبختی مون رو وقف بزرگترا کنیم
کاش یه کاری بکنیم که خستگی ها در بشه
مرهمی بشیم که زخم آدما بهتر بشه
کاش که شاخه ی درخت زندگی رو نشکنیم
هفته ای یه بار به باغبونامون سر بزنیم
کاش که پاک کنیم تمام اشکایی که جاریه
خوب نگه داریم چیزی که واسه یادگاریه
کاش دس پرنده های بی پناهو بگیریم
توی آسمون بریم دامن ماهو بگیریم
کاش با مهربونی مون غصه ها رو کم بکنیم
رشته های عشق رو تا همیشه محکم بکنیم
کاش بشینیم پای صحبت اونا که بی کسن
اگه درد دل کنن به آرزوشون می رسن
کاش تو عصری که همش سنگیه و آهنیه
بگیم از چیزایی که خوبه ولی رفتنیه
کاش هنوز دیر نشده قدر همو خوب بدونیم
نکنه دیر بشه تا ابد پشیمون بمونیم
کاش که این یه جمله هیچ موقع ز یادمون نره
آدمی چه بد باشه چه خوب باشه مسافره
پ.ن: کام بخشی گردون عمر در عوض دارد جهد کن که از دولت داد عیش بستانی
نظرات ()
![]()
بارالها
برای همسایه ای که نان مرا ربود نان،
برای دوستی که قلــب مرا شکست مهربانی،
بــــرای آنـــــــکــــه روح مــرا آزرد بــــخــــشایش
و بــــرای خویـشـــتن آگــاهی و عشـــق می طلبم.
"دکتر علی شریعتی"

پ.ن: می خوام از همینجا به بهترین دوست زندگیم ،به کسی که هر وقت ناراحت بودم پای درد دل هام نـــشست ،به کـــسی که از بودن در کنارش آرامـــش می گرفتم، به "ن.ک عزیزم،کیکو جون نازنینم" بگم که خیلی دوسش دارم و در آرزوی اینم که یه بار دیگه صورت ماه و مهربونش رو ببینم. بهش بگم که تازه دارم قدر روزایی که باهاش بودم رو می فهمم و بگم که هیچ کس نمی تونه جای اون رو توی قلبم بگیره.
نظرات ()
قــــطــــار می رود،
تــــــــــــــو مــــــــی روی،
تــــــــــمـــام ایــــستگاه می رود،
و مــــــــــن چـــــقـــــدر ســـــــــاده ام
کـــــــــــــه ســـــــــال هــــــای ســــــــال
در انــــتــــــــــــظـــــــار تــــــــــــــــــو،
کنار این قطار رفته ایـــــــســـــتاده ام
و همـــــــــــــــــچـــــــــــنــــــــان
به نرده های ایستگاه رفته ،
تکــــــــــــیه داده ام...
پ.ن: بچه ها این چند روزه یه اتفاقاتی واسم افتاد که فکرش روهم نمی تونید بکنید(!!!)
واسه همینم نتونستم آپ کنم.(ببخشید اگه به وبلاگای خوشگلتون سر نزدم.)
راستی بچه ها یه مشکلی واسم پیش اومده، خیلی دوست دارم واسم دعا کنید!
پس یادتون نره ها...
نظرات () ...من نشانی از تو ندارم،اما نشانی ام را برای تو می نویسم:
در عصر های انتظار،به حوالی بی کسی قدم بگذار!
خیابان غربترا پیدا کن،وارد کوچه پس کوچههای تنهایی شو!
کلبهی غریبیام راپیدا کن، کنار بید مجنون خزان زده و کنار مرداب آرزوهای رنگیام،
درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره برو!
حریر غمش را کنار بزن! مرا خواهی دید با بغضی کویری که غرق انتظار است، پشت دیوار دردهایم نشستهام.......... ! پ ن. بچه ها دلتون بســــــــــــــــــوزه! امروز قراره با 4 تا از دوستای گلم (شیما جونم، ندا ، پرستو و نیکو )بریم ســــــــــــــــــــــــــــــــینما ،محاکمه در خیابان رو ببینیم.

نظرات () ...امروز یه روز خیلی خیلی قشنگه!
آخه امروز تولد کسیه که خیلی برام مهم و عزیزه!


شاید اون هیچ وقت نفهمه که چقدر دوسش دارم!
اما من تا ابد روز تولدش رو جشن خواهم گرفت!
***Happy Birthday To You***
***I Always Love You***
نظرات () آن موسیقی ای که با تو شنیدم ، چیزی بیش از یک موسیقی بود،
و آن نانی که با تو خوردم، چیزی بیش از یک نان،
حالا بی تو همه چیز محزونم می کند،
آنچه روزی زیبا بود، مرده است.
دست هایت زمانی این میز و این نقره را لمس کردند،
و انگشتانت را دیدم که این جام را گرفته بود،
این ها را تو به خاطر نمی آوری ای عزیز،
و با این حال حس لمس تو بر این اشیا همیشه خواهد ماند.
چرا که وقتی از کنار آن ها می گذشتی،در قلب من بودی
و با دست ها و چشم هایت آن ها را متبرک می کردی.
و آن ها همیشه در قلبم خواهند ماند
زیرا که زمانی تو را می شناختند ای زیبای فرزانه!
"کانراد آیکن"
نظرات () ...اندوه تبعیضی قائل نمی شود.
حرف می زند.
معیوب و معلول می کند.
این خاکستری است که از آن پژواکی به گوش می رسد، و فطرت
تولدی دوباره!
زندگی را به مرده در حیات باز می گرداند.
می آموزاند که هیچ چیز به طور مطلق درست یا نادرست نیست!
به زندگی اطمینان می دهد که صد در صدی در کار نیست!
تحقیر می کند.
کفن می پوشاند.
سیاه می کند.
نور می پاشد!
اندوه از شما انسانی تازه می آفریند ،اگر در این حال شما را از
پای در نیاورد!
"استفانی اریکسون"
نظرات () کاش در پیش تو من یک کبوتر می شدم
با حریم آن حرم آشناتر می شدم
روز ها پر می زدم در هوای مشهدت
شب ولی می آمدم باز سوی گنبدت
آب می خوردم کمی توی سقاخانه ات
دور تو پر می زدم، می شدم پروانه ات
دانه می خوردم در آن صحن خوب و باصفا
می نشستم لحظه ای زیر ایوان طلا
می گرفتم آشیان بر سر گلدسته ها
در خیال دیدنت می شدم از خود رها
آفتاب هشتمین، ای امام من رضا!
دوستت دارم ولی، من کجایم تو کجا؟!
بالاخره اومد...بالاخره اون روزی که همه ی ما منتظرش بودیم رسید...روزی که شاید، و البته حتما ،دیگه توی هیچ تاریخی تکرار نمیشه!!
آره، تاریخ شمسی ما به خودش می باله که چنین روزی رو داره.
واقعا چقدر قشنگه...مثل یه معجزه!
هشت هشت هشتاد و هشت، تولد هشتمین اماممون،
تولد امام رضای مهربونمون مبارک!
نظرات () وقتی گریه کردم، گفتند بچه ای!
وقتی خندیدم، گفتند دیوانه ای!
وقتی جدی بودم، گفتند مغروری!
وقتی شوخی کردم، گفتند سنگین باش!
وقتی سنگین بودم، گفتند افسرده ای!
وقتی حرف زدم، گفتند پرحرفی!
وقتی ساکت شدم، گفتند عاشقی!
اما... گریه شاید زبان ضعف باشد!
شاید خیلی کودکانه و بی غرور باشد!
ولی حالا...هر وقت گونه هایم خیس می شود...
می دانم نه ضعیفم، نه یک کودک!!
می دانم پر از احساسم.
نظرات ()